جعفر شهرى باف
109
طهران قديم ( فارسى )
خون ناشى ميشد بوسيله كم كردن آن علاج ميگرديد و همين سلمانىها و دلاكها هم بودند كه بايد وضع و حال رگها و درشتى و ريزيشان را دانسته ، اندازه و مقدار خون گرفتن را براى هر بيمارى مطلع بوده ، بتوانند مطابق نسخه و دستور طبيب عمل بكنند . مثلا اگر مريض سردردى صداعى بود بدانند كه بايد از رگ مخصوص پشت سر او خون بكشند و اگر درد شقيقهاى از بن گوشها و اگر درد جلو سر ، از پيشانى و اگر پس سر از پائين گردن و اگر درد سينه از بازو و اگر خناق ( ديفترى ) از رگ زير زبان و اگر پا درد ، از رگ ساق ، الى آخر تا غش و جنون و سكته كه هريك اينها مستلزم وقوفى در احوال بيمار و رگ و فرو بردن نشتر و مقدار خونى كه برآورند بود كه بايد سلمانى از آن اطلاع داشته باشد كه با حيات و ممات مريض مربوط ميگرديد . غير از نسخهء طبيب و حكيم و كحال از عادت و دانستنىهاى خود مردم نيز بود كه در امراض خارجى مانند برافروختگى چهره ، امثال باد سرخ و سرخك و آبله و شبيه آن و هر عارضهء ديگر از سوزش جگر و قلب و مثانه و همچنين بواسير و جذام و سياه زخم و عقربك و طاعون و و با سر خود خون ميگرفتند ، از آنجا كه ، آن را از زيادى خون ميدانستند كه يكسر به سلمانى رجوع ميكردند و همين سلمانىها بودند كه بايد آن را لازم يا غير لازم بدانند و بهر صورت كه توانند ، با جراحى و طبابت ، دستورى و يا با نسخهنويسى علاج بكنند . دندانكشى همچنين بايد در دندانكشى داراى جرأت و جسارت و قوت قلب كافى و مچ دست قوى بوده باشند تا بتوانند فرياد و فغان و بيتابى و ردّ و منع و حتى دشنام و ناسزاى مريض را تحمل كرده ، تا بيرون كشيدن دندان اعصاب خود از دست نگذارند و از همين جمله خصوصيات بود كه استاد حاجى بشهرت رسيده اسم و آوازه كسب كرده بود و در اين فن مهارتش تا به آنجا رسيده بود كه دندانهاى لق و نيمهلق را فقط با دستمالى كه با آن دندان را ميگرفت و قوت انگشتان بيرون ميكشيد و تا چگونه دندانى باشد كه براى آن كلبتين « 88 » به كار ببرد . اما با اينهمه گاهى دندانكشيش خالى از خنده و تفريح نميتوانست باشد كه لااقل يكى
--> ( 88 ) . وسيلهاى براى بيرون كشيدن دندان .